مادرشوهری اینا اکثرا پنیر محلی میگیرن ، یا توی دبه آب نمک نگه میدارن یا گاهی هم میذارن تو فریزر .
پریشب من و همسری خونه مادرشوهری کاری داشتیم ، کسی هم خونه نبود ، من هم خیلی گرسنه بودم ، با همسری رفتیم سر یخچال و دیدیم به به بشقاب پنیر محلی و گردو ! نشستیم به خوردن که البته من بیشتر گرسنه بودم و جای همگی خالی ته اون بشقاب رو در آوردم !
مادرشوهری این روزا پیش جاری بزرگس که تنها نباشه چون شوهرش رفته سفر ، دیشب جاری کوچیکه و همسرش که عقدن میرن خونه مادرشوهری بخوابن و از قضا این خانوم کدبانو که هربار میاد اونجا کلی آشپزی هم میکنه و مادرشوهری چنان میگه ز کباب تابه رو درست کرده هاااا
که انگار من اصلا آشپزی بلد نیستم و روزا بیل ! میدم شوهرم بخوره و هیچوقت هم تو خونه اونا دست به سیاه سفید نزدم ... ، جای پنیر رو بلد نبوده !!! و راه رضای خدا هیچ چیز دیگه هم تو اون خونه نبوده اینا صبح بخورن ! جالبه که برادرشوهری هیچوقت تو خونه صبحونه نمیخوره ! همیشه محل کارش میخوره ....
بمیرم که مادرشوهری چقدر ناراحت شد که عروس گلش صبح گرسنه مونده ! امروز صبح تلفن زد خونه ما ، گلابی صحبت کرد البته ، اولین چیزی که سوال کرد این بود : شما پنیرهایی که تو بشقاب تو یخچال بوده بردین خونه ؟!!! منو میگی : 
که البته همسری میفرمایند : نه ما گرسنه بودیم با نون خوردیم ! و جواب می شنوند : اِ... نوش جان !آخه ز جای پنیر رو بلد نبوده که صبحانه بخورن ...
یعنی من اینقدر خوار و ذلیل هستم که نایلون فریزر بردارم و 5 تیکه پنیر رو بریزم توش با خودم بیارم خونم !!!؟؟؟ یا اینقدر از نخوردن پنیر دارم میمیرم ؟!!! فکر کن ...
حالا فرض میکنیم که من اینکارو کردم .... 5 تا تیکه پنیر اندازه تخم مرغ ! اینهمه ارزش داره ؟!! نه اصلا فرض میکنیم همه فک و فامیلم هم آوردم خونه شما همه دبه پنیرو با 50 تا نون سنگگ بخورن !!! انصافا باید تلفن بزنی که پنیرا رو شما بردین یا خوردین ؟!!!!!
چرا دروغ بگم .... مادرشوهری علاوه بر این موضوع چند تا مطلب دیگه هم گفت که اهمیتشون در همین حد بود .... یعنی اینو میخوام بگم که اگه منحصراً زنگ زده بود آمار پنیر رو بگیره .... خدایا ... واقعا نمیدونم چیکار میکردم !!!
آخه گلی ... چقدر تو خری ! نه تو اینقدر ذلیل بودی و نه پنیرا اینهمه مهم ، این خانوم ز بوده که عزیز بوده و باید صبحانه میخورده ! ... اصلا همه تون برین به جهنم !
پ ن : یک روز رفتم سر اون کار و عصرش تماس گرفتم و عذرخواهی کردم ! محیط غیر قابل تحمل بود ! مثلا کار من قسمت فنی نرم افزاری بود ولی تقریبا باید با انواع و اقسام مشتری از افغانی بگیر تا دکتر رئیس بیمارستان دمخور باشم !! اونجا یه شرکت تعمیر.ات موبا.یل بود ، میتونین تصور کنین این روزا هر ننه قمری یه گوشی رو داره دیگه !!!